(((((((((((ماآینه ایم)))))))))))

میخواهم از خودم بنویسم از تبار بیسامانم

از دردها از فریاد های گنگ

من ترکم وتو مرا بی آنکه خودم بخواهم فارسم میکنی چون تو همه چیز را میدانی ومن حق دانستن واقعیت را ندارم تو میدانی نژادمن چیست من نمیدانم .تومیدانی زبان من چیست من نمیدانم توحتی  نام فرزند مرا قبل از آنکه عروسی کنم میدانی

تو یک نابغه ای

اما ای نابغه تاکی میخواهی این بازی راادامه بدهی تاکی میخواهی تا کی میخواهی تاریخ مرا به خاطر کوچک بودن خودت انکار کنی تا کی میخواهی به من بگویی تو ترک نیستی

من ترکم

زمان جنگ در خدمت تو بودم تا دست اجنوی رانشکستم به خانه برنگشتم

بعداز جنگ هم همیشه باتو بودم همیشه سعی کردم باتو صادق باشم مثل آینه

آن طرف مرز برادری دارم که زمانی همدرد تو بود چندی پیش سگ های وحشی به خانه اش حمله کردند زدند کشتند بردند به ناموسش تجاوز کردند 

به مسجدش سگ بستند

نامسلمان تو که میگفتی مسلمانی

پس چرابا ارمنی ها هم کاسه شدی

پس چرا به سگها سلاح دادی

حتی اخبارش را هم نگفتی

او برادر من بوده وهست وخاکش خاک من زبانش زبان من دینش دین من وفرهنگش فرهنگ من است

تو به خاطر منهم که شده بود حداقل باید حمله سگهارا محکوم میکردی نه حمایت

من باتو صادق بودم مثل آینه

ولی تو مراشکستی چنانچه دیگر نای نفس ندارم

ولی به خاطر داشته باش

شکست من مرگ من نیست

مرگ توست

چون من آینه با شکستنم به هزاران تکه خطرناک تبدیل شدم که میتواند دل هرزه تورا سوراخ سوراخ کند

بنگر ...این ملت منتظر است پاروی آنها بگذاری